نویسنده : سرور جوان - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٥
 

دلم می خواهد دراز بکشم و شعر بخوانم تا صبح با صدای بلند... یا یک رمان بخوانم و مدتی درگیر شخصیتهایش بشوم... بی خیال ساعتها... بی خیال همه چیز...

طوفان آمد و رفت ولی هنوز این بادهای لعنتی تمام نشده اند... منتظرم هنوز آرامش بعد از طوفان را...


 
comment نظرات ()