نویسنده : سرور جوان - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢۳
 

 

در ميان اين روزهای گرفته و بغض کرده مرگ سايه شومش را چه عجيب گسترانيده است! دير زمانی بود که از مرگ غافل شده بودم. ولی نميدانم که چرا در اين روزهای پاييزی يادش چنين عجيب مرا در بر گرفته است! همين امروز داشتم به پوسيدن بدن زير خروارها خاک فکر ميکردم...کاش زندگی مثل يک سهمی نبود که اوج بگيرد و بعد نزول کند. کاش زندگی مثل يک تابع همواره صعودی بود! نميدانم شايد نه اين باشد و نه آن و زندگی تنها يک تابع متناوب باشد...نميدانم! شايد...


 
comment نظرات ()