نویسنده : سرور جوان - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٧
 

در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد

عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند

دل غمديده ما بود که هم بر غم زد

دوستت دارم را بر زبان نمی آوريم٬ چرا که از تنهايی ميترسيم. دل نميبنديم چون از شکسته شدن قلبمان ميترسيم. از عشق فرار ميکنيم٬ چرا که از جدايی ميترسيم. از ابراز احساساتمان ميگريزيم و تمام عمرمان را در انتظار يک عشق اصيل سپری مکنيم. از تنهايی ميترسيم و هميشه تنهاييم... آه که چقدر دلتنگ کننده است ترس ما از ازدست دادن چيزی که واقعا نداريمش... چه رنج بی پايانی!

۲۳ بهمن


 
comment نظرات ()