نویسنده : سرور جوان - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٠
 

_ستاره ها نزدیک میشوند. آرزوها محقق میشوند. ارزشهای گم شده پیدا میشوند. اعتماد و ایمان تمام اندیشه ات را چراغانی میکند. تلاش و پشتکارت بیشتر میشود. روزها روشن میشوند آنچنان که میپنداری خورشید هرگز غروب نمیکند...

_صبر کن داری زیاد تند میروی... شاید کسی که چنین مومنت ساخت، از اینهمه شور و شوق که در تو ایجاد کرده است در حیرت است، چرا که ذره ای به آنچه میگفت ایمان ندارد!

_کاش چنین نباشد... اما اگر چنین نیز باشد، ایمان من باقی میماند. در ابتدا "او" بود، اکنون "هدف" و "ایمان" من است. کاش حیرتش مومنش کند.

_داستان غریبیست! داستان ایمان، داستان تردید، داستان عشق.....


 
comment نظرات ()