نویسنده : سرور جوان - ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٢
 

یاد گرفته بودم که زندگی خالی نیست چرا که مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. یاد گرفته بودم که دنیا و تمام انسانها را دوست بدارم چرا که زندگی رسم خوشایندیست. ولی انگار خالی نبودن زندگی و خوشایند بودن رسم زندگی ربطی به دوست داشتن تمام انسانها ندارد. و من به خاطر این چند کلمه اضافی بدجوری زندگی را به خودم سخت گرفته بودم!!!!

 کاش اصلا نمیفهمیدم و هنوز ساده لوحانه زیر لب زمزمه میکردم که زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است. اما خوب از اینکه 30 سال دیگه میفهمیدم خیلی بهتر است!!!  

یادم باشد که اینجا مدینه فاضله نیست. اینجا تاریک تاریک هم نیست، سایه روشن است. زندگی خالی نیست اما پر هم نیست. مهربانی هست اما بی رحمی هم هست. سیب هست اما کثافت هم هست. ایمان هست اما ریا و تزویر هم هست. عشق هست اما خیانت هم هست. پس کسانی را باید دوست داشت که لایقش باشند.
 
comment نظرات ()