خیلی خیلی بعد از غروب شاید

آسمان سرمه ای و ستاره ی شبگیرش آن گوشه تیز تیز و ناز.

غروب انگار

قرمز سوخته با یک خال سیاه توی گلدان آبی شیشه ای. گوش ماهی ها کف آب روی هم افتاده. لاله.

چوب به سیاه می زند. خرده های نور، تیز. بعد از قرمزی. آینه. دایره ی مرموزی روی هلال بادبزن کاغذی. نیم دایره های خیره.

لبه ها روشن مانده به نوری کدر. خرده های سر ریز شده که فرو می روند به پاها و بعد خاموش.

هلال انگار

سایه روشن های دنج. چراغ ها یکی یکی روشن می شدند. مارمولک یک دست جلو یک دست عقب زیر لامپ گرم می شد. امن می شد شهر به شب. ترق ترق چوب ها در جغرافیای ناشناخته ی حیاط. خزه... مرغ گل باقالی روی درخت نارنج سرش را می کرد زیر پرهاش. سه طبقه ی بلند انگار و تمام شیروانی ها قرمز. جنگل های دور، سیاه، از بین هر سه تا پنجره از پنج تا که دو تای دیگر رو به خیابان. دور...

ساحل زاغمرز. مارهای زرد. یک کیسه پر از گوش ماهی. لبه های مواج. بعد شکسته انگار. زیر دست و پا. توی گلدان ها. روی کاردستی ها. بوی شن هاشان و نمک. صدف های جنوب. حلزونی. رشته. تاب. گردنبند. بوی شن و نمک هنوز. سال ها...

رشته های کم سوی نور که می تابیدند به هم و دنیا با مزه ی چمن های هنوز درنیامده. ایستاده، معلق. خاطره ی زمین.

بدر شاید

چاهِ سفید با جداره های لغزان و نرم. بی کلمه... سکوت.

داشت فرو می رفت. فرو می رود سرِ درخت های نیمه لختِ لرزان. آتش نقره ای. گلوله انگار که سر می خورد. پخش می شود در خالی خطوط در هم چوبی. شاخه. درخت. دایره ی مذابِ سردِ ساکت که می تابد. کلاف باز می شود. نخ. رشته. نقطه. سه. دو. یک. محو. تاریک... لیز می خورد به گودال دیگر آب.

زیر چمن ها، خیس... شب بود و روز...

...

نگاه به ماه...

/ 0 نظر / 6 بازدید