...

کسی آواز می خواند در شب های نیامده مرده با جنین های زنده، قرمزِ زیر خاکستر.
آنجا که ماه ایستاد و کلمه ها سُر خوردند پایین و دو باریکه ی خون از کنار لب ها. روی خاک پهن می شود. روی آب پهن می شود. آب می لغزد زیر پوستش که متورم شود، برسد به خورشید؛ دهانش را باز کند و ببلعد. گلوش می سوزد و ابرها از دهانش بیرون می آیند. زمین، گَرد و خاکی چسبیده به تن خیس اش. سبک فرو می رود در باران آغازین.

 

روزهای گنگ حسرتِ شفاف تابستان ابدیست در کوهپایه های پاییز.

 

بیدار نمی شوم و کلمه در خلاء به رویای سایه فرو می رود.   پ. ن 1: به شب. به ماه. به نورهای لرزان زرد و قرمز و آبی. به سکوت شکننده...

پ.ن 2: هی های های های هی های های هی های های هی های هی هی هی هی.... 

/ 0 نظر / 3 بازدید