خیال بافی

از پشت این کمر

از پشت این انحناهای خنکِ خیس

ماه هلال است و مدام از همان پشت های برکه ی دانایی ستاره می آید بالا

از پشت این سینه ها که نگاه کنی دنیا خیس است

از میان این پاهای بلند، دنیا آفتابی

از میان آن چشم ها، دنیا سبزِ خاکستری.

از میان این دیوارها و زمان ها، یکی هی مدام "آه" می کشد و تمام زمین خیس می شود

از میان اعماق اقیانوس، یکی می خواند من چه "خوشبخت" ام و تمام زمین خیس می شود

از میان این کابوس ها، یکی هی مدام "وِرد" می خواند و زمین و زمان را به هم می ریزد و باز تمام زمین خیس می شود

خیس، خیس، خیس

اشک و خون در هم می دوند و هنوز باز از میان این بلندی ها، ماه هلال است و بدر نمی شود...

وِرد از کار افتاده مدت هاست... زمین و زمان هیچ وقت به هم نمی ریزند

زن، سپید نشسته ورد می خواند 

زن، سیاه نشسته ورد می خواند

زن، قرمز نشسته ورد می خواند

زن، مهتاب پاره شده... هذیان می دواند روی شب

باد، ماه ناز می کند و اینجا مدام خیال می ریزد از میان میل های بافتنی

/ 0 نظر / 5 بازدید