گل های سنجد

کسی خیال می کند دارد می بیند از میان این مه لغزان. کسی نیست اما... کسی خیال می کند... کسی هست...

کسی شعر می گوید و آرام قرمز می شود ماه و این زمان لعنتی تر از این حرف هاست که این خون را جدی بگیرد.

پشت فواره های شب، عطری مدام دل دل می زند و اشباح خیس هی شور می خندند و مدام سر ریز می کنند از دیواره های دل...

کسی قدم می زند روی این موزاییک ها هی یکی یکی، دوتا دوتا. بی قراری...

دیشب باد می پیچید بین برگ های مهتابی سنجد و عطر مرموز گل های کوچک سفید آرام آرام می ریخت میان حفره های بی شمار خواب ام... کسی خیال می کند و عطر سنجد را می دهد به قاصدک هایی که گم شده اند در قلمروی پهناور دل تنگی تا راه را پیدا کنند.

کسی رویا می بیند... یکی یکی، دوتا دوتا. 

کسی رویا می بیند و هنوز بوی گل سنجد می آید. خیلی خیلی.

/ 0 نظر / 6 بازدید