روی خط نرم کلمه

روشنایی های هستی با سیاهچاله ها قمار می کنند و دیوارهای دلتنگی بلندند... دیوارهای کلمه، کوتاه.

در اتصال های تو "نفس" می کشم... تن می شوم

انحناهای لغزانِ نیمه بازت، فراتر از زندگی حتی

تمنا، بدیهی تر از مرگ...

تو؛ چیزی فراتر از من

من؛ چیزی از آن تو، وقتی که شبح وار تمام ابعاد زمان و مکان را فسخ می کنی

وقتی هیچ وقت شاعر نیستم... وقتی پیدات می کنم

/ 0 نظر / 3 بازدید