بلندتراز آن که...

  این ترجمه ام برای دل خودم و حیرتی که ستاره ها را از هم جدا نگه می دارد. برای دل خودم که تو را... همیشه...

...

 قلبت را با خودم حمل می کنم

 

من قلبت را حمل می کنم با خودم (می برمش با قلبم)

هرگز بدون آن نیستم (هرجا من می روم

تو می روی، عزیزم؛ و هرچه که تنها من انجامش می دهم

کار توست، عزیزم)

ترسی نیست از سرنوشت (چرا که تو سرنوشت منی، محبوبم)

جهان را نمی خواهم (چرا که توی زیبا جهان من هستی، حقیقت من)

و تو هر چیزی هستی که  همیشه ماهی معنا کرده است

هر چیزی که خورشیدی همیشه آواز خواهد خواند

... 

اینجا عمیقترین رازی ست که هیچ کس نمی داند

(اینجا ریشه ی ریشه است و جوانه ی جوانه

و آسمانِ آسمانِ درختی که زندگی می نامندش؛ که رشد می کند

بلندتر از آن که روح بتواند امید داشته باشد  یا ذهن بتواند پنهان کند)

و این حیرتی ست که ستاره ها را جدا از هم نگاه می دارد

...

من قلب تو را حمل میکنم ( می برمش با قلب خودم)

 

   ادوارد استلین کامینگز (١۴ اکتبر ١٨٩۴-٣ سپتامبر١٩۶٢)

/ 0 نظر / 5 بازدید