هفتاد

حالا عزیزکم آسمان تهران چه رنگی ست؟ دست هایی هستند که از این سو به آن سویش مهیب و اما آسمانش هیچ باز نمی شود. این سر دنیا برف دارد شب را با خودش می برد و من تمام شب را می دوم به خیال تو که روز است آنجا...

به سبکیِ دانه های برف

خیالت از ذهنم گذشت.

برف، همه جا را پوشاند...

آسمان تهران

از مژه هایم فرو ریخت

حالا جایی کسی ستاره می ریزد. هفتاد ستاره... و هی بر تمام سه شنبه ها ستاره... و بی قراری... کسی پرنده های کاغذی درست می کند جایی دور و هنوز روی دیوارها چوب خط.... فصل قاصدک ها نیست. اینجا برف...

تو قشنگی... من نمی خوابم چرا؟

_ برف که می باره یک صدایی داره...

_ روی شونه هام داره برف میاد...

یک دایره ایست که کلمه ها را می بلعد و ستاره ها را و تمام خیال ها را و چشم های تو چرا گاهی خیس؟

از زمین دانه های برف می بارد، آسمان سفید می شود.

من انگار قرار نیست بخوابم که تو زیادتر از منی آخر...

بر تهران برف نمی بارد

و ما بر دیوارهای تمام دنیا چوب خط می کشیم.

دو نقطه ستاره... دو نقطه ستاره... دو نقطه ستاره

شب لب های تو

دایره ای بر تمام خواب های نیامده ام...

_ عزیزکم من چی کار می کنم این سر دنیا؟

_ بیا بغلم، روی شونه هات برف اومده.

/ 0 نظر / 8 بازدید