وسط بی کناره

چیزی پشت پلک هاست که نمی آید و می گویند که تمام اقیانوس ها را سیمان کرده اند و تو اما تمام لباسهات خیس بود. یک عالمه قایق فرستادم و هیچ کدام برنمی گردند. آب های ساکن چشم هات موج های شرابی دارند انگار... 

پنجره های طویلِ باریک راهرو ها که نور درازشان می شد و پشت قدم های ما باز در تاریکی فرو می رفت و باز دراز می شد تا یک میز که انجا بود. 

هنوز موهام کوتاه نبود و دختری چاق موهاش طلایی و دستت را می کشید توی تننش.و ما می خندیدیم. لب هاش را گذاشت چند بار روی لب هام و باز می خندیدیم و وقتی من و تو رفتیم پشت سرمان تا خورد با میز و نورهای دراز و راهروها.

عزیزکم... 

بغلم کردی... آخ... یک حلقه بستی و خیس شدم که تو لباس هات همه خیس بود و تمام قایق های من غرق و نمی دانم چند تا گوش ماهی توی موهام ماند که هنوز کوتاه نه... 

دوتا گوشواره کردی توی گوشم و من دیگر... 

می بینی؟ این پرتوی نور، شمع را می لرزاند... و راه، هیچش کناره نیست...

تموز بود و لب هات مزه شراب می داد و من تابستان را روی سرم کشیدم که این برف هم باز دارد داغم می کند. بردار که بر دار. 

یک چشمم که طلوع می کند دیگری نیمه شب است. زمان را دست می اندازم به طلوع های پیاپی در افق بی خوابی. 

پدرم گفت می میری چون خواب می بینی موهات کوتاه شده و من دست می زدم روی موهام و گوش ماهی ها می افتاد پایین و کمی خیس بود و تو همه را کوتاه کرده بودی و من باشد اصلا بمیرم...  وسط تو که موج هاش زیاد است و دایره و...

گفت می میرم که حالا که خواب نیستم و او که مرده و این یعنی خواب نیستم که اگر خواب بودم او نمرده بود حتما... و حالا...

برویم...

_ حالا اون گل بنفش های کوچیک رو می بینی، زیر برگ ها؟

_ اینا رو آب هم بنفش می مونن. 

حباب، و جهان که غرق شده و چشم ها و دهان هایی که روی میزها و صندلی ها شناور مانده. و این آب، آب هیچ کداممان نیست. ته این چاه اما یک صدایی دارد آواز می خواند و هیچ وقت نمی میرد و خدا می داند چند سالش است. دایره... 

پرنده ی آبی و زردت توی بالکن نشسته هی یک وری می کند سرش را و دنبال چیزی می گردد توی زمین و آسمان. 

نطفه های ساکت صبوری از لای در سرک می کشند.

_ تو تب داری یا من دستام سرده؟

_ تو تب داری یا من دستام سرده؟

/ 0 نظر / 8 بازدید