کلمه لیز می خورد زیر پوست

مه آلودِ شب

و ماهِ قشنگ شکننده تر حتی در لبه های شیری اش

غوطه می خورد

لیوانِ گردانِ بنفش بر جداره های خیس

ستاره

ممتد...

دست های کوچک نامرئی سوزن می زنند، نقش می زنند بر فلس ها، در تاریکی، بر ساحل چشم ها، ایستاده بر شن های شور. وسیع...گرم.

برف. ممتد... ممتد... ممتد.

 

پ.ن1: نه از نوشتن گریزی نه از سکوت...

پ.ن2: این تو بودی... این تو هستی... ممتد.

/ 0 نظر / 9 بازدید