از نبودن

از کمی قبل از آن شب و کمی بعد از این صبح باید رفت زیر آواز گنجشک ها.

اینجا برگ ها، سبز تابستانی اند و باد، طلاییِ پاییزی.

کمی قبل از جزر و مد، کمی بعد از این قرصِ ماه که با آب رفت در اعماق تن ات، باید خوابید.

باید خواب بگیردت و پرها نرم و هی مور مورت بشود و هی بیفتی پایین. 

کمی بعد از این سر درد، ملال از سیاهی هاست و آمدن هوس هوسِ مهتابی. قرمز زیادی خون می خواهد آخر. همین مهتابی یا آبی و حالا نهایتش بنفش سوسنی.

راستی جای آن غار را که بلدی؟

دست ها خیس اند. شاید خواب بیاید

/ 0 نظر / 6 بازدید