سیزده هفته و دو روز

ساعت ده و نیم صبح و اتصال دو روز. زل زدم به تو روی لپ تاپ و بعد با دست هام خط هایی می کشم روی پشتی مبل که حتما کلی دایره دارند توی هم و می دانی چقدر امروز یاد عروسک هام افتاده بودم.

کلمه ها لباس هات را درمی آورند ولی تمام تنت را می پوشانند. کلمه ها هیچ وقت هیچ کس را لخت نمی کنند فقط جای خودشان را باز می کنند. گاهی یکی پایش را دراز می کند تا یکی دیگر را سرنگون کند و کلمه ای دیگر بزند زیر خنده که از دماغ کلمه ی سرنگون خون می ریزد. و باز همین کلمه ها و باز... که هیچ وقت لخت نمی کنند کسی را حتی اگر خیلی خیس باشند.

سکوت.

بمان و رگ های آب... بمان و من صدات نمی کنم که بخار نشی/نشیم. و بمانی که تو خاطره نه... صدات نمی کنم تا بمانی. مُ... بر اشتیاق که بر ماندن که ماندن...

"_ موهاش رو بده کنار... یک وقتی دو تا چشم می بینی. صدات نکردم که صدات کنم که اسمت...

_ اسمت... تمام دو نقطه ستاره ها و تمام دایره ها..."

روزها مهم نیستند و عقربه ها شناورند و روزها باز هم هیچ. بی خیال دست را بگذار روی قلبت... و تاپ تاپ تاپ. ببین نگهش که می داری باید قوی باشی.

"_ من اونجام...

_ بیا خوب باشیم. اون گچ های صورتی زیر آسمان های مریض هم خط می کِشن. نوکشون روی زمین... هی هی..."

ممتد.

یکی داشت می گفت ما هیچ، ما نگاه که من پلک زدم... و پسر روشن آب را هیچ عقابی با خود نبرد که حالا تابستان نیست و زمستان است و تمام دانه های برف، پسر روشن آب را دارند توی ستاره ای... چقدر نگفتم و آخ ته ندارد که ادامه اش توی مه. اینجا روی زمین بیا خط بکشیم...

"_ دایره؟

_ اونا رو نگا کن... اونجا... ما نیستیم؟

_ نه... نبودیم.

_ زمان؟

_ بیا رو زمین. ببین... نبودیم. اگه نیایی من خاطره می شم بین ذره های هوا... می خوای؟

_ نه... نه... میام رو زمین که تو... فقط خواب بودیم؟

_ نه... نبودیم.

_ قرمزن؟

_ هیس..."

آتش فرو می دهم که قرمز صورتی شود و چوب های خط، خط های چوب به دایره می رسند. و دایره ها از هم در نمی آیند و خوب است که بمانند همین طور... ماه روی خیابان قل می خورد و خورشید هم همیشه توی تمام فنجان ها می افتد تا صبح ها شیرین بشود کمی و بعد، عصر آرام از همان فنجان به افق غرب برمی گردد.

"_ نترس، عادی باش، خوب بمون...

_ من آدمی هستم با فلسفه ای ساده. خوب می شم.

_ هیچ کس هیچی نمی دونه دخترِ خوبِ بد...

_ امشب اولد پورت آتیش بازیه.

زیر شن های قرمز لغزان چیزی جنبید. بر بیابان برف می بارد و شن ها داغ می شوند... چیزی نرم می جنبد زیر شن های لغزان.

_ هیس... رنگش باید آبی باشه...

/ 0 نظر / 3 بازدید