کابوس صبح یک زنده

دارد در را با مته سوراخ می کند 

و من هرچه فکرهای قشنگ می کنم و شعر می خوانم و دست می کشم لای پاهام بی خیال نمی شود 

دارد در را با مته سوراخ می کند و جلوی تمام آسانسورها ترس گذاشته تا بسته نشوند درها و باز بمانند

 در را با مته سوراخ می کند و این طبقه ی هفتم عجیب بوی سوختگی می دهد

 دارد در را با مته سوراخ می کند و هیچ کس به جز او نمی تواند بیاید تو

در را با مته سوراخ می کند و این طبقه هفتم عجیب بلند است و چقدر امروز آدم ها نور تنی می کنند آن پایین 

گوشی موبایلم نیست 

نگاهم از تخت به پایینِ پنجره، از پایینِ پنجره به تخت

دستگیره ی در تِقی می کند

و من هنوز نمی دانم کجا قرار است بمیرم

/ 0 نظر / 6 بازدید