در شعله ی آب

یک پرده باید بزنم امشب

که اینجارنگ و وارنگها مدام زل می زنند توی چشم های من

و همه اشان منتظر اتفاقی که هرگز

که اینجا ته است و روی نوک شعله کش می آید. که بالا می کِشد... کِشید...

پشتِ شعله، ساحلِ ناشناسِ خرده آینه ها بود یک وقتی

این ور، تمام اش شب است حالا...

یک پرده باید امشب که دستم این سر شب و پاهایم آن سر شب. 

مدارِ بازم با دو سر وصل هوا

دستت را تکان بدهی، در هوا کش آمدم با کلی مدارهای بازم

چشمت را ببندی، نوک انگشت این دست می رسد به نوک انگشت آن دست... چیزی بسته. حلقه ی دست از زیر زانو ... سر روی زانو... کف پا به باسن

و تمام می شوم با کلی مدارهای بسته

در همین چشم هاست که پیدات

در شیار همین مدارهاست که گم ات.

یک پرده باید امشب

که اینجا آخرِ تابستان است و توی همین شب هاست که جیرجیرک ها یک عالمه فرفره ی کاغذی جا می گذارند تا خمیازه ی سر ظهر های وسیع...

و این تقصیر هیچ کس نیست که نمی دانم گاه کجا می روم با شبحی که من را می شناسد بهتر از خودم.

مدام چیزی از من در گلویم می افتد... که از گلویم هیچ وقت بالا...

نمی آمد... پایین نمی رود. ستاره هایش تیغ دارند... 

و این تقصیر هیچ کس نیست که شبح اصلا کسی نیست و خیلی خوشگل است و می گیرد می بردم میان سقف های محدب سفیدِ نمی دانم کجا و توی تاریک روشن هی چشم هایش را می دوزد توی چشم هایم و من دیگر هیچ چیز نمی بینم... 

سقوط می کند چیزی به بالا که ماه نیست و هر و هر اشباح می خندند زیر سقف

و آنقدر همه جای میانِ این محدب های مرموز می شود عشق بازی کرد که من شاید تسلیم.

بی خیال... بی خیال پرده هایی که هیچ وقت نزدم و مدارهای بسته

تو چشم هایت را باز کن... محدب های سفید را باد ببرد...

اینجا نوکِ تابستان است که شعله می کشد

بیا زبانت را بکش رویش تا من بسوزم و باد بزند بین فرفره های کاغذی و اشکِ تمامشان بین دو پلک زدن توی چشم هاشان تبخیر شود.

آفتاب را می چرخانند توی باد

و شب جا می ماند جایی همان وسط های شعله، توی آبی ها

جایی بین شیارهای این مدارهای بسته

چشمت را که باز کنی محدب های سفید را باد برده

من باز با کلی حفره

حالا بیا بنشین چشم فرو کن توی حفره ای در من

فرو می کنی توی حفره هایی در من

فرو می کنی توی من. باز...

ستاره ای بدرخشید و هی بدرخشید و هی بدرخشید و ماه افتاد پایین روی انگشتم...

چاهی ست انگار تهِ آبِ ماه

یک نفر دارد دنبالم می گردد آن پایین

و من خط بی شماره ای شدم که شبی خرچنگی روی آب نوشت.

/ 0 نظر / 5 بازدید