از پنجره می آید. از دیوار راهروها. از کف واگن مترو. از وسط شلوغ ترین ایستگاه مترو. از بالای کلاه و سکه ها، وسط دو تا گیس بافته ی کاموایی صورتی روی جمجمه ای مصنوعی حتی. از وسط پینک فلوید. از بین پله ها. از روی شیشه ی مانیتور. سفید با چشم های خاکستری. بغلم بود و نوک نارنجی اش را می کرد بین موهام. موهام را آرام بین اره های ظریف نوکش می جوید. سایه ی نُت های آویزان به نخ های نامرئی روی ساختمان ها. پیچکی انگار روی چراغ راهنمایی. شب توی تاریکی می پرید توی آب و زل می زد به من. سکوت، آبشاری بود توی گلو.

رویابین...

پ.ن1: رویابین سرنوشتی ندارد. پاییز مرغ های دریایی در ارتفاع پایین پرواز می کنند.

/ 0 نظر / 8 بازدید