لیز می خوردم. روی چمن های هنوز سبز. بین نوارهای زرد که دور تا دور ساختمان. از پله ها پایین دویده بودم که تمامشان نارنجی و قرمز شده بودند و سایه ی دراز دم غروبی ام مدام پرتاب می شد جلوی پایم. بالای پله ها می رسید به اتاقی با کف سفید. سقف سفید. ستون های سفید. کاغذی کف زمین. کسی کبریت گرفت و کاغذ شعله کشید.

وقتی لیز می خوردم روی چمن ها ساختمان سوخته بود... من چرخیدم و ماشین شدم. ماشینی که رویاهایی می برد. و چشم های شب قرمز بود. و چراغ های من قرمز بود. و تو ماهی بودی آبی بالای جاده. دور... دور... نزدیک... نزدیک... من دنبال تونل هایی می گشتم که گم بشوم. که نبینی چشم ها قرمز. رنگی می شوم و سیاه و سفید.

من کامیونم. من اسبم. من ستاره های مرده ام. من نمی خوابم چرا؟

کلمه ها را بالا پایین می کنم. کلمه ها بالا پایینم می کنند. از من می گذرند و من دست می کشم روی تنم. خیال هایی که با تو من شدند و از من دورترند و از من نزدیکترند و من چطور بنویسم؟

اینجا نور قرمز می تابد. چشم های من قرمزند. کلمه ها قرمزند. تب قرمز است. بال های تو کجاست؟ هنوز تب دارم؟

جاده دست انداز داشت. آسمان دست انداز داشت. تو می لرزیدی و من می لرزیدم و حباب ها از میان چراغ های من می ریخت بیرون و غرق می شد در مهتاب و با هر لرزه ای که به تن من می افتاد رویایی پرتاب می شد که ستاره ای بشود توی آسمان کنار تو. تیک تاک تیک تاک تیک تاک... ستاره هایی بودند که می ریختند پایین و رژه می رفتند روی صفحه ی ساعت. چطور چشم ندوزم به آسمان؟

کلمه ها پراکنده اند. حرف ها به حباب می مانند. آنقدر به ماه نگاه می کنم که ماشین می افتد توی دره. ادامس از توی دهانم می افتد روی موهام. سقوط که می کند/ می کنم ماه پایین می آید از شیشه های شکسته و درهای باز شده... خاک نقره ای تر می شود. و ماشین تا ابد رویاهاش را می ریزد به آسمان. من چرا روی زمین نیستم؟ هنوز تب دارم؟

هنوز... و چشم های شب قرمز است و من مدام حامله ام. با بچه هایی که هیچ کدامشان دنیا نمی آیند. و می دانم قشنگند. دست هام را تکان می دهم در هوا. چیزی من را می مکد. چیزی من را فرو می دهد. چیزی من را پرتاب می کند. چیزی من را تکان می دهد. مدام... که ای وای ای وای ای وای... هوا را محکم بغل می کنم و بگو من چطور بنویسم؟ من چطور ننویسم؟ نامرئی ها، نامرئی می مانند و...

و رنج عشق همه از این است که هرگز یاری نیاید*

و رنج عشق همه از این است که

و رنج عشق همه از این

و رنج عشق همه

و رنج عشق

و رنج...

خواب نیست. نور می پاشد روی ساختمان های سفید. صورتی مایل به قرمز می شوند. مرغ دریایی می پرد

 

*سوانح العشاق، احمد غزالی

/ 0 نظر / 8 بازدید